تبلیغات
قرآن کتاب هدایت

قرآن کتاب هدایت

وبلاگ-کد لوگو و بنر
وبلاگicon

باز بوی محرم می آید...

چقدر عجیب است كه عاشورا، كه شور حسین، كه داغ دل زهرا، كه دل شكسته ی زینب، نه هُرم آفتاب داغ تابستان می‌شناسد و نه سوز و سرمای زمستان...

صدای قافله ی حسین كه می‌آید همه‌ی پرده‌ها كنار می رود...

فصلها و سالها كنار صحنه می‌‌ایستند و خود ناظر همیشگی داغداران این قافله می‌شوند...

نام حسین كه می‌آید، فرقی نمی‌كند تو در گرمای تابستان، تشنه لب باشی و یا در سرمای زمستانجمع شده در خود...

نام حسین كه می‌آید دلت گُر می‌گیرد...

ضربانش تند می‌شود...

بی‌طاقت می‌شود...

صدای زنگ كاروان حسین كه بلند می‌شود روحت دیگر صبور نیست...

هوا خواه آفتابی، خواه برفی، روحت پر پرواز می‌گیرد تا آستان صاحب آن كاروان...

اشكهایت روان می‌شود...

خودت خوب می دانی نام حسین با تمام اشكهای عالم عجین است....

شب اول محرم كه با خجلت در آسمان ظاهر می‌شود، حتی اگر خانه همسایه‌ات شادی باشد، حتی اگر روز تولد فرزندت باشد، حتی اگر سالروز ازدواجت باشد، حتی اگر روز فارغ التحصیلی‌ات باشد، هر روزی كه باشد، دلت خجل است...

دست خودت نیست...

غمی است كه قرنها تاریخ بر دوشهای خود حمل كرده...

پس اگر بیهوده قصد كنی به آن فكر نكنی، حتی اگر از سر عناد بخواهی خوش باشی، باز در آن گوشه ی پنهان دلت، آنجا كه تنها یك نفر از آن آگاه است دردی لانه كرده...

خودت خوب می دانی راه فراری نیست...

خودت خوب می دانی تو هم در غم بزرگ تاریخ شریكی چون جزئی از آنی...

 

محرم آمد...

در سوز و سرمای بی سابقه این روزها، ولی دل حسینی سرما نمی‌ شناسد...

دل عاشورایی همیشه‌ ی سال با نام حسین و عباس و اكبر و اصغر و زینب و یك قافله عاشق می‌تپد...

اصلاً تمامی گرمای خود را از این نامها دارد...

برای همین همیشه‌ی سال گرم است و سوزان...

باز حسینه‌ها برپا شد...

عَلَمها برداشته شد...

كُتلها آماده شد...

طبلها به صدا درآمد...

محـــــــرم آمـــــد...

بروز رسانی شده در : چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 15 و 56 دقیقه و 27 ثانیه
تاریخ ارسال : چهارشنبه 22 مهر 1394  ساعت 15 و 36 دقیقه و 39 ثانیه    نویسنده :   سید مرتضی موسوی

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال :   پنجشنبه 7 آبان 1394 ساعت 18 و 14 دقیقه و 38 ثانیه
چند وقتی بود که نبودین
ممنون از پست مفیدتون
موفق باشین
تاریخ ارسال :   سه شنبه 5 آبان 1394 ساعت 20 و 58 دقیقه و 21 ثانیه
وقتی یکی را دوست دارید، آرزوھایتان آرزوھای اوست.

وقتی یکی را دوست دارید، به زندگی ھم عشق می ورزید.

وقتی یکی را دوست دارید، واژه تنھایی برایتان بی معناست.

وقتی یکی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید.

وقتی یکی را دوست دارید، ناخودآگاه برایش احترام خاصی قائل ھستید.

وقتی یکی را دوست دارید، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است.

وقتی یکی را دوست دارید، ھر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید.

وقتی یکی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است.

وقتی یکی را دوست دارید، در کنار او که ھستید، احساس امنیت می کنید.

وقتی یکی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اھمیت می دھید.

وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید از خواسته ھای خود برای شادی او بگذرید.

وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی اش دست به ھر کاری بزنید.

وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید به ھر جایی بروید که فقط او در کنارتان باشد.

وقتی یکی را دوست دارید، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید.

وقتی یکی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامش تان می شود.

وقتی یکی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید.

وقتی یکی را دوست دارید، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید.

وقتی یکی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید.

وقتی یکی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بھترین خواھد بود اگر چه در واقع چنین نباشد.

وقتی یکی را دوست دارید، تحمل سختی ھا برایتان آسان و دلخوشی ھای زندگی تان فراوان می شوند.

وقتی یکی را دوست دارید، به ھمه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوھای تان را آسان می شمارید.

وقتی یکی را دوست دارید، در مواقعی که به بن بست می رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید.

وقتی یکی را دوست دارید، شادی هایش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی هایش برایتان سنگین ترین غم دنیاست

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
  • موضوعات CATEGORIES2

  • برچسبها TAGS

  • آرشیو ماهانه Monthly Archive

  • صفحات اضافی Static Pages