تبلیغات
قرآن کتاب هدایت

قرآن کتاب هدایت

وبلاگ-کد لوگو و بنر
وبلاگicon

داستان حضرت آدم-قسمت اول: آفرینش حضرت آدم

به نام خداوند بخشنده و مهربان
آفرینش حضرت آدم (ع)                                                            قسمت دوم    قسمت سوم
در قرآن 17 بار سخن از حضرت آدم - علیه السلام - به میان آمده.(1) در این جا به بخشى از زندگى ایشان که در قرآن آمده با توجه به روایات و گفتار مفسران، اشاره مى‌کنیم:
خبر از آفرینش خلیفه خدا به فرشتگان
خداوند اراده کرد تا در زمین خلیفه و نماینده‌اى که حاکم زمین باشد قرار دهد، چرا که خداوند همه چیز را براى انسان آفریده است.(2) موقعیت و لیاقت انسان را به گونه‌اى قرار داده تا بتواند به عنوان نماینده خدا در زمین باشد.
خداوند قبل از آن که آدم - علیه السلام - پدر انسانها را به عنوان نماینده خود در زمین بیافریند، این موضوع بسیار مهم را به فرشتگان خبر داد. فرشتگان با شنیدن این خبر سؤالى نمودند که ظاهرى اعتراض گونه داشت و عرض کردند:
«پروردگارا! آیا کسى را در زمین قرار مى‌دهى که:
1. فساد به راه مى‌اندازد؛
2. و خونریزى مى‌کند؛
این ما هستیم که تسبیح و حمد تو را به جا مى‌آوریم، بنابراین چرا این مقام را به انسان گنهکار مى‌دهى نه به ما که پاک و معصوم هستیم؟»
خداوند در پاسخ آنها فرمود: «من حقایقى را مى‌دانم که شما نمى‌دانید».(3)
خداوند همه حقایق، اسرار و نامهاى همه چیز (و استعدادها و زمینه‌هاى رشد و تکامل در همه ابعاد) را به آدم - علیه السلام - آموخت. و آدم - علیه السلام - همه آنها را شناخت.
آن گاه خداوند آن حقایق و اسرار را به فرشتگان عرضه کرد و در معرض نمایش آنها قرار داد و به آنها فرمود: «اگر راست مى‌گویید که لیاقت نمایندگى خدا را دارید نام اینها را به من خبر دهید، و استعداد و شایستگى خود را براى نمایندگى خدا در زمین، نشان دهید.»
فرشتگان (دریافتند که لیاقت و شایستگى، تنها با عبادت و تسبیح و حمد به دست نمى‌آید، بلکه علم و آگاهى پایه اصلى لیاقت است از این رو) با عذرخواهى به خدا عرض کردند: «خدایا! تو پاک و منزّه هستى، ما چیزى جز آن چه تو به ما آموخته‌اى نمى‌دانیم، تو دانا و حکیم مى‌باشى».(4)
باقی داستان در ادامه مطلب

به این ترتیب فرشتگان که به لیاقت و برترى آدم - علیه السلام - نسبت به خود پى برده و پاسخ سؤال خود را قانع کننده یافتند، به عذرخواهى پرداخته، و دریافتند که خداوند مى‌خواهد انسانى به نام آدم - علیه السلام - بیافریند که سمبل رشد و تکامل، و گل سرسبد موجودات است، و ساختار وجودى او به گونه‌اى آفریده شده که لایق مقام نمایندگى خدا است.

آفرینش آدم، و نگاه او به نورهاى اشرف مخلوقات
آدم از دو بعد تشکیل شده، جسم و روح. خداوند نخست جسم او را آفرید، سپس روح منسوب خود را در او دمید، و به صورت کامل او را زنده ساخت.
از آیات مختلف قرآن و تعبیرات گوناگونى که درباره چگونگى آفرینش انسان آمده به خوبى استفاده مى‌شود که انسان در آغاز، خاک بوده است،(5) سپس با آب آمیخته شده است و به صورت گِل درآمده است،(6) و بعد به گل بدبو (لجن) تبدیل شده،(7) سپس حالت چسبندگى پیدا کرده،(8) سپس به حالت خشکیده درآمده و هم چون سفال گردیده است.(9)
فاصله زمانى این مراحل که چند سال طول کشیده، روشن نیست.
این قسمت نشان دهنده مراحل تشکیل جسم آدم است، که همچنان تکمیل شد تا به صورت یک جسد کامل درآمد.
در کتاب ادریس(10) آمده: روزى حضرت ادریس پیامبر، به یاران خود رو کرد و گفت: روزى فرزندان آدم در محضر او پیرامون بهترین مخلوقات خدا به گفتگو پرداختند، بعضى گفتند: او پدر ما آدم - علیه السلام - است، چرا که خداوند او را با دست مرحمت خود آفرید، و روح منسوب به خود را در او دمید، و به فرمان او، فرشتگان به عنوان تجلیل از مقام آدم - علیه السلام -، او را سجده کردند، و آدم را معلم فرشتگان خواند، و او را خلیفه خود در زمین قرار داد، و اطاعت او را بر مردم واجب نمود.
جمعى گفتند: نه بلکه بهترین مخلوق خدا فرشتگانند که هرگز نافرمانى از خدا نمى‌کنند، و همواره در اطاعت خدا به سر مى‌برند، در حالى که حضرت آدم - علیه السلام - و همسرش بر اثر ترک اَوْلى از بهشت اخراج شدند، گر چه خداوند توبه آنها را پذیرفت و آنان را هدایت کرد، و به ایشان و فرزندان با ایمانشان وعده بهشت داد.
گروه سوم گفتند: بهترین خلق خدا جبرئیل است که در درگاه خدا امین وحى مى‌باشد. گروه دیگر سخن دیگر گفتند. گفتگو به درازا کشید تا این که حضرت آدم - علیه السلام - در آن مجلس حاضر شد و پس از اطلاع از ماجرا، چنین فرمود:
اى فرزندانم! آن طور که شما فکر مى‌کنید نادرست است. هنگامى که خداوند مرا آفرید و روحش را در من دمید، بلند شده و نشستم. همین طور که به عرش خدا مى‌نگریستم، ناگهان پنج نور بسیار درخشان را دیدم. غرق در پرتو انوار آنها شدم و از خداوند پرسیدم این پنج نور کیستند؟ خداوند فرمود: «این پنج نور، نورهاى اشرف مخلوقات، باب‌ها و واسطه‌هاى رحمت من هستند، اگر آنها نبودند تو و آسمان و زمین و بهشت و دوزخ و خورشید و ماه را نمى‌آفریدم.»
پرسیدم: خدایا نام اینها چیست؟ فرمود: به عرش بنگر. وقتى به عرش نگاه کردم، این نامها را مشاهده نمودم: «بارقلیطا، ایلیا، طیطه، شَبَر، شُبَیر» (که به زبان سریانى است، یعنى محمد، على، فاطمه، حسن و حسین - علیهم السلام -) بنابراین برترین مخلوقات این پنج تن هستند.(11)

فرشتگان و سجده بر آدم - علیه السلام
مراحل جسمى آدم - علیه السلام - او را به مقامى نرسانید که لیاقت یابد و به عنوان گل سرسبد موجودات و مسجود فرشتگان، معرفى شود. مرحله تکاملى بشر به آن است که روح انسانى از جانب خدا به او دمیده گردد، دراین صورت است که آدم در پرتو آن روح ویژه انسانى، لیاقت و استعداد فوق العاده پیدا مى‌کند، و خداوند به فرشتگان فرمان مى‌دهد که به عنوان تکریم و تجلیل از مقام آدم - علیه السلام - او را سجده کنند، یعنى خدا را سجده شکر بجا آورند که چنین موجود ممتازى را آفریده است.
خداوند به فرشتگان خطاب نمود و فرمود: «من بشرى از گل مى‌آفرینم، هنگامى که آن را موزون نمودم و از روح خودم در آن دمیدم بر آن سجده کنید.»(12)
بنابراین سجده فرشتگان به خاطر آن روح ویژه‌اى بود که خداوند در کالبد بشر دمید، و چنین روحى، به آدم لیاقت داد تا نماینده خدا در روى زمین شود.
آدم داراى دو بُعد است: جسم و روح انسانى. جسم او به حکم مادى بودنش، او را به امور منفى دعوت مى‌کرد و روح او به حکم ملکوتى بودنش او را به امور مثبت فرامى‌خواند.
فرشتگان جنبه‌هاى مثبت آدم - علیه السلام - را بر اساس فرمان خدا، دیدند، و بدون چون و چرا آدم را سجده کردند، یعنى در حقیقت خدا را در راستاى تجلیل از آدم سجده نمودند.(13)
ولى ابلیس جنبه منفى آدم، یعنى جسم او را مورد مقایسه قرار داد، و از سجده کردن آدم خوددارى نمود، و فرمان خدا را انجام نداد.
درست است که سجده بر آدم - علیه السلام - واقع شده و آدم - علیه السلام - قبله این سجده قرار گرفت. ولى همه انسانها در این افتخار شرکت دارند، چرا که لیاقت و استعدادهاى ذاتى آدم موجب چنین تجلیلى از مقامش گردید، و چنین لیاقتى در سایر انسانها نیز وجود دارد.
از این رو در روایات معراج نقل شده: در یکى از آسمانها، پیامبر - صلّى الله علیه و آله - به جبرئیل فرمود: «جلو بایست تا همه ما و فرشتگان به تو اقتدا کنیم.»
جبرئیل پاسخ داد: «از آن هنگام که خداوند به ما فرمان داد تا آدم را سجده کنیم، بر انسانها پیشى نمى‌گیریم، و امام جماعت آنها نمى‌شویم».
و نیز هنگامى که آدم - علیه السلام - از دنیا رفت، فرزندش «هِبَة الله» به جبرئیل گفت: «جلو بایست و بر جنازه آدم - علیه السلام - نماز بخوان». جبرئیل در پاسخ گفت: «اى هِبَة الله! خداوند به ما فرمان داد تا آدم را در بهشت سجده کنیم، بنابراین براى ما روا نیست که امام جماعت یکى از فرزندان آدم - علیه السلام - قرار گیریم.»(14)

تکبر و سرکشى ابلیس
ابلیس گر چه فرشته نبود(15) ولى از عابدان ممتاز خدا با نام «حارث» در میان کرّوبیان و فرشتگان، به عبادت خدا اشتغال داشت، و به فرموده حضرت على - علیه السلام -، «او شش هزار سال خدا را عبادت نمود، که معلوم نیست از سالها دنیا است یا سالهاى آخرت، در عین حال لحظه‌اى تکبر، همه عبادت او را پوچ و نابود ساخت».(16)
همه فرشتگان فرمان حق را به طور سریع اجرا کردند، ولى ابلیس بر اثر تکبر، از سجده نمودن خوددارى ورزید، و در صف کافران قرار گرفت.(17)
مطابق آیه 34 بقره، ابلیس در این نافرمانى، مرتکب سه انحراف و خلاف شد:
1. خلاف عملى: چنان که تعبیر به «اَبى» (سرکشى کرد) بیانگر آن است، که موجب فسق او شد.
2. خلاف اخلاقى: چنان که تعبیر به «اِستَکْبَرَ» (تکبیر ورزید) حاکى از آن است که موجب خروج او از بهشت، و داخل شدنش به دوزخ گردید.
3. خلاف عقیدتى، که با مقایسه کبرآمیز خود، عدل الهى را انکار کرد «وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ؛ از کافران گردید».
خداوند به ابلیس خطاب کرد و فرمود: «اى ابلیس! چه چیز مانع تو شد که از سجده کردن مخلوقاتى که با قدرت خود آن را آفریدم سرباز زدى؟»
ابلیس در پاسخ خدا، نه تنها عذرخواهى نکرد، بلکه با مقایسه غلط خود که مقایسه جسم خود با جسم آدم بود گفت: «من از آدم بهترم، مرا از آتش آفریده‌اى، ولى آدم را از گِل و آتش بر گل برترى دارد.»
همین تکبر و خود برتربینى ابلیس باعث شد که خداوند به او فرمان داد:
«فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجِیمٌ وَ إِنَّ عَلَیکَ لَعْنَتِى إِلى یوْمِ الدِّینِ؛ از آسمانها و صفوف فرشتگان خارج شو که تو رانده درگاه منى، و قطعاً لعنت من بر تو تا روز قیامت ادامه دارد.»
ابلیس گفت: «پروردگارا! مرا تا روزى که انسانها برانگیخته مى‌شوند (روز قیامت) مهلت بده».
خداوند فرمود: «تو از مهلت شدگان هستى، ولى تا روز و زمان معین.» ابلیس (که از این مهلت، بیشتر مغرور شد، و از آن جا که در رابطه با آدم - علیه السلام - رانده درگاه خدا شده بود، همه دشمنى خود را به آدم آشکار کرد و) گفت: «خدایا به عزتت سوگند، همه انسانها را گمراه خواهم کرد، مگر بندگان خالص تو را از میان آنها، که بر آنها سلطه ندارم».(18)

ادامه تکبر ابلیس
گویند: در عصر حضرت موسى - علیه السلام -، روزى ابلیس نزد حضرت موسى - علیه السلام - آمد و گفت: «مى‌خواهم هزار و سه پند به تو بیاموزم».
موسى - علیه السلام - او را شناخت و به او فرمود: «آن چه که تو مى‌دانى، بیشتر از آن را من مى‌دانم، نیازى به پندهاى تو ندارم».
جبرئیل - علیه السلام - بر موسى - علیه السلام - نازل شد و عرض کرد: «اى موسى! خداوند مى‌فرماید: هزار پند او فریب است، اما سه پند او را بشنو».
موسى - علیه السلام - به ابلیس فرمود: «سه پند از هزار و سه پندت را بگو!»
ابلیس گفت: «1. هر گاه تصمیم بر انجام کار نیکى گرفتى، در انجام آن شتاب کن و گرنه تو را پشیمان مى‌کنم؛ 2. اگر با زن نامحرمى خلوت کردى، از من غافل نباش که تو را به عمل منافى عفت وادار مى‌نمایم؛ 3. هرگاه خشمگین شدى، جاى خود را عوض کن، و گرنه موجب فتنه خواهم شد.
اکنون که تو را سه پند دادم (به تو حقّى پیدا کردم) در عوض، از خدا بخواه تا مرا بیامرزد.»
موسى - علیه السلام - خواسته ابلیس را به خدا عرض کرد، خداوند فرمود: «شرط آمرزش شیطان آن است که به کنار قبر آدم - علیه السلاام - برود و خاک قبر او را سجده کند.»
حضرت موسى - علیه السلام - فرمان خدا را به ابلیس ابلاغ کرد.
ابلیس که هم چنان در خودخواهى و تکبر غوطه‌ور بود، گفت: «اى موسى! من در آن هنگام که آدم - علیه السلام - زنده بود، بر او سجده نکردم، چگونه اکنون حاضر شوم که بر خاک قبر او سجده کنم؟!».(19)

پی نوشت
------------------------------------------------
1- و هشت بار دیگر به عنوان «یا بَنِى آدم».
2- بقره، 29.
3- بقره، 30.
4- بقره، 32.
5- حج، 5.
6- انعام، 2.
7- حجر، 28.
8- صافات، 11.
9- الرحمن، 14.
10- کتاب ادریس در سال 1895 میلادى در لندن به زبان سریانى چاپ شده است و روایت فوق در صفحه 514 و 515 آن آمده است.
11- على و الحاکمون، تألیف استاد دکتر محمد صادقى، ص 53.
12- ص، 71.
13- تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 58.
14- تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 58.
15- به گفته قرآن، ابلیس از نژاد جن بود، که در جمع فرشتگان عبادت مى‌کرد. (کهف، 50)
16- نهج البلاغه، خطبه 192.
17- بقره، 34.
18- سوره صاد، آیه 71 تا 83؛ نام ابلیس حارث بود، پس از آن که از درگاه خداوند رانده شد، به ابلیس لقب گرفت، زیرا ابلیس یعنى مأیوس گشته از رحمت خدا.
19- هماى سعادت، ص 206.

بروز رسانی شده در : یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 ساعت 09 و 22 دقیقه و 06 ثانیه
تاریخ ارسال : یکشنبه 20 اردیبهشت 1394  ساعت 08 و 15 دقیقه و 21 ثانیه    نویسنده :   سید مرتضی موسوی

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
  • موضوعات CATEGORIES2

  • برچسبها TAGS

  • آرشیو ماهانه Monthly Archive

  • صفحات اضافی Static Pages