تبلیغات
قرآن کتاب هدایت

قرآن کتاب هدایت

وبلاگ-کد لوگو و بنر
وبلاگicon

لطائف قرآنی-قسمت اول

بنام خدای شادی آفرین
امام علی(ع) می‌فرماید: «السرور یبسط‌النفس ویثیرالنشاط» 
شادی باعث انبساط روح و ایجاد وجد و نشاط می‌شود.
میزان‌الحكمه، ج 4، ص 436

همراه ما باشید با قسمت اول لطائف قرآنی. امیدواریم که مورد توجه و انبساط خاطر شما دوستان قرآنی عزیز باشد.

کفن کهنه:
ساده دلی نزدیک به مرگ بود، گفت: بگردید ببینید کفن کهنه پیدا می کنید؟
گفتند: برای چه؟
گفت: برای آن که پس از مرگ مرا در آن بپییچند و در گور بگذارند.
گفتند: به چه دلیل؟
گفت: وقتی نکیر و منکر بیایند و کفن کهنه را ببینند، گمان می کنند که این مرده قدیمی است و دیگر سؤال و جواب نمی کنند .

گفتگو با شیطان:
شیطان گفتم: لعنت بر شیطان ! لبخند زد.
پرسیدم: چرا می خندی؟
پاسخ داد از حماقت توخنده ام می گیرد.
پرسیدم: مگر چه کرده ام؟
گفت: مرا لعنت میکنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام.
با تعجب پرسیدم: پس چرا زمین میخورم؟
جواب داد: نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای نفس تو هنوز وحشی است تورا زمین میزند!
پرسیدم:پس تو چه کرده ای؟
پاسخ داد: هر وقت سواری اموختی برای رم دادن اسبت خواهم امد فعلا برو سواری بیاموز.

یاد خدا
 از دانشمندی پرسیدند: کسی که قرآن می خواند و نمی داند که چه می خواند، آیا هیچ اثری دارد؟ گفت: کسی که دارو می خورد و نمی داند که چه می خورد، اثر می کند؛ چگونه قرآن اثر نکند، بلکه بسیار اثر میکند!؟ پس چگونه خواهد بود، اگر بداند که چه می خواند.

همراه ما باشید در ادامه مطلب لطائف قرآنی...
مهمان:
به میهمان ناخوانده ای گفتند:کدام سوره قرآن را بسیار دوست داری؟
گفت:سوره مائده
گفتند:کدام آیه را دوست داری؟
گفت:{ذرهم یاکلوا و یتمتعوا...}؛ بگذار آنها بخورند و بهره گیرند.
گفتند:دیگر چه؟
گفت:{...آتنا غدائنا...}؛ غذای ما را بیاور
گفتند: دیگر چه؟
گفت:{ادخلوها بسلام امنین}؛ (فرشتگان به آنها می گویندداخل باغ ها شوید با سلامت و امنیت.
گفتند: دیگر چه؟
گفت:{...و ما هم بخارجین...}؛و هرگز از آن خارج نخواهند شد.

پرسش ناراحت کننده:
 مردی قطعه زمینی در مجاورت زمین شخص دیگری داشت و هر سال، بخشی از زمین را ضمیمه ی زمین خود می ساخت. روزی صاحب زمین اولی به دومی گفت: علت نقصان و کاستی زمین چیست؟
دومی: مگر نشنیده ای که خدا می گوید:
او لم یروا انا نأتی الارض نقصها من اطرافها...:آیا ندیدید که ما پیوسته به سوی زمین می آییم و از اطراف (وجوانب)آن کم می کنیم!؟
اولی گفت:پس علت افزونی زمین تو چیست؟
دومی:{...ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء...}؛این فضل خداوند است،به هر کس(و شایسته ببیند)می دهد.
اولی:آخر چرا زمین تو هر سال بیشتر می شود و زمین من کم؟
دومی:{یا ایها الذین آمنوا لا تسالوا عن اشیاء إن تبد لکم تسؤکم...}؛ای کسانی که ایمان آورده اید !
از چیزهایی نپرسیدکه اگر برای شما آشکار گردد،شما را ناراحت می کند.

پس انجیر کجاست:
ظریفی به در خانه ی خواجه ای بخیل آمد و چشم بر درز در گذاشت و دید خواجه طبقی انجیر در پیش دارد و به رغبت تمام می خورد . ظریف حلقه را بر در زد. خواجه طبق انجیر را زیر دستار پنهان کرد و ظریف آن را دید. خواجه برخاست و در را باز کرد. خواجه گفت : که هستی و چه هنری داری؟ ظریف گفت : قاری و حافظ قرآنم و قرآن را به ده روایت می خوانم ، البته آوازی نیز دارم. خواجه گفت : برایم مقداری قرآن بخوان. ظریف شروع به خواندن این آیات کرد :
( ... والزیتون *و طور سینین * وهذا البلد الامین ) : قسم به انجیر و زیتون، و قسم به کوه سینا ، و قسم به این شهر امن و امان.
خواجه گفت : ( و التین ... ) : قسم به انجیر.
پس انجیر کجاست؟ ظریف گفت : زیر دستار.

گردو:
فردی چند گردو به بهلول داد و گفت: بشکن و بخور و برای من دعا کن.
بهلول گردوها را شکست ولی دعا نکرد.
آن مرد گفت: گردوها را می خوری نوش جان، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم!
بهلول گفت: مطمئن باش اگر در راه خدا داده ای خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است...!

بیمار و بیطار:
مردکی را چشم درد خاست، پیش بیطار(دامپزشک،کسی که چهارپایان را مداوا میکند) رفت که دواکند،بیطار از آنچه در چشم چارپای می‌کند در دیده ‏او کشید و کور شد .
حکومت به داور بردند، گفت بر او هیچ تاوان نیست اگر این خر نبودی پیش بیطار نرفتی .
مقصود از این سخن آن است تا بدانی که هر آن‌که ناآزموده را کار بزرگ فرماید با آن‌که ندامت برد به نزدیک خردمندان به خفت رأی منسوب گردد.

مجنون و نماز خوان:
شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود، و مجنون بی غرض از میان او وسجاده اش گذر کرد . مرد نماز خودرا قطع کرد وبه خشم آمد،پس فریادی برآورد که: چرا میان من و خدایم فاصله انداختی ؟ مجنون به خود آمد و گفت : مرا خرده مگیر! زیرا که عاشق لیلی هستم و مدهوش او، زین سبب تو را ندیدم ، راستی! تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی ...!!

موسی:
عربی موسی نام  صبح هنگام در مسجد مشغول  گرفتن وضو بود که ناگاه کیسه زری یافت ُ در همین اثنا تکبیر نماز گفتند و عرب کیسه به دست راست گرفته به صف جماعت شتافت و در پشت سر امام جماعت به نماز ایستاد.
اتفاقاْ پیشنماز بعد فاتحه این آیه را خواند که " وماتلک بیمینک یا موسی ؟ "
یعنی : چیست اینکه در دست راست تو است ای موسی ؟
عرب گفت : " والله انت ساحر" .
" سوگند به خدا که تو جادوگری " .  وکیسه زر را پیش محراب انداخت و از ترس آنکه مبادا او را به تهمت دزدی بگیرند گریخت.

فاصله بهشت تا جهنم:
از دانشمندی پرسیدند: تا بهشت چقدر راه است؟ دانشمند در پاسخ گفت: یک قدم. از وی توضیح خواستند. گفت: یکی پای خود را بر روی نفس اماره بگذارد. پای دیگرت را به بهشت بگذارد.

فضولی به من نرسیده:
به بخیلی گفتند: چرا به فقرانان نمی دهی؟ بخیل در جواب این آیه را خواند: (انطعم من لو یشاء الله اطمعه) آیا مالی را اطعام کنیم که اگر خدای خواست او را اطعام می کرد؟ (سوره یس, آیه 47) پس خدا خواسته تا آنها گرسنه باشد. یعنی این ها بدان خدایند, اگر خدا می خواست خودش سیرشان می کرد. فضولی به من نرسیده است.

عاقبت نیکی:
روزی حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام در میان اصحاب خویش فرمود که من در تمام عمر خودم در حق کسی نه نیکی کرده‌ام نه بدی. یاران گفتند: یا علی ما معنی این سخن را نمی‌دانیم.
حضرت فرمودند: هر کسی در حق کسی نیکی کند در واقع به خود نیکی کرده و هر کس در حق کسی بدی کند سزای ان به خودش باز می‌گردد پس در حق خودش بدی کرده. (سوره زلزال)

زنان پیر به بهشت نمی­روند:
روزی صفیه عمه حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نزد ایشان آمد و گفت: یا رسول اله دعا کن تا من به بهشت بروم پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به شوخی فرمودند: زنان سالخورده به بهشت نمیروند.
صفیه سخن پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را باور کرد و با حالتی اندوهگین قصد رفتن کرد.
پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: سخنی که گفتم درست است به دلیل ‌اینکه در قیامت پیرزنان ابتدا جوان می‌شوند آنگاه به بهشت می‌روند "و زنان زیبا آنها را در کمال حسن و زیبایی بیافریدیم و آنان را شوهر دوست ، جوان و همسال قرار دادیم" (سوره واقعه _ 34 ، 36)

خرمای بیشتر:
نشسته بودند دور هم خرما می ‌خوردند .
هسته خرمایش را یواشکی می ‌گذاشت جلوی علی (ع) .
بعد از مدتی گفت : « پرخور کسی است که است که هسته خرمای بیشتری جلویش باشد . » همه نگاه کردند . جلوی علی (ع) از همه بیشتر بود .
علی (ع) گفت : « ولی من فکر می ‌کنم پرخور کسی است که خرمایش رابا هسته خورده . »
همه نگاه کردند . جلوی پیامبر (ص) هسته خرمایی نبود . « همه » خندیدند .

هاروت و ماروت:
شخصی به زاهد باکرامت مرحوم آیت الله آخوند ملا علی معصومی همدانی (1274-1357ش) عرض کرد:
شما همدانی ها چرا هر چیزی را دو مرتبه می گویید مثلا می گویید:
نان مان، آب ماب، بشقاب مشقاب؟
ایشان در پاسخ فرمودند:
مگر نمی دانی که خداوند در قرآن فرموده است:
"هاروتَ وماروتَ"

شباهت بهلول و ثروتمند:
شخص ثروتمندی خواست بهلول را در میان جمعی به مسخره بگیرد. به بهلول گفت: هیچ شباهتی بین من و تو هست؟
بهلول گفت: البته که هست.
مرد ثروتمند گفت: چه چیز ما به همدیگر شبیه است، بگو! بهلول جواب داد: دو چیز ما شبیه یکدیگر است، یکی جیب من و کله تو که هر دو خالی است و دیگری جیب تو و کله من که هر دو پر است.!

زیرکی علامه حلی:
نقل کرده اند که «علامه حلى‏» در حال طفولیت در خدمت دایى خود «محقق‏» درس مى خواند و گاهى فرار مى کرد، محقق او را تعقیب ‏مى‏کرد تا او را بگیرد، چون به نزدیک او مى رسید، علامه آیه ‏سجده را مى خواند و محقق که به سجده مى رفت، او فرار مى‏کرد.

شتاب برای نماز:
موذنی اذان می‌گفت و مردم با عجله و شتاب روی به مسجد می‌نهادند و برای صف نماز جماعت از هم سبقت می‌گرفتند. ظریفی حاضر بود گفت: والله اگر موذن به جای «حی علی الصلاة» می‌گفت (حی علی الزکوة) مردم در فرار از مسجد بر همدیگر سبقت می‌گرفتند.

فراموشی:
روزی حافظ قرآنی می‌خواست برای مردم از حفظ قرآن بخواند. چون به تلاوت آغاز کرد گفت: (بسم الله الرحمن الرحیم. یس) بقیه را فراموش کرد. از این رو مدتی ساکت ماند.
پس از مدتی یکی از حاضران گفت: اگر (والقرآن الحکیم) را فراموش کرده‌ای (صدق الله العلی العظیم) را که فراموش نکرده‌ای!

بروز رسانی شده در : شنبه 19 اردیبهشت 1394 ساعت 15 و 54 دقیقه و 27 ثانیه
تاریخ ارسال : شنبه 19 اردیبهشت 1394  ساعت 15 و 36 دقیقه و 36 ثانیه    نویسنده :   سید مرتضی موسوی

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
  • موضوعات CATEGORIES2

  • برچسبها TAGS

  • آرشیو ماهانه Monthly Archive

  • صفحات اضافی Static Pages